ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

256

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) سليمان بن حرب از حماد بن زيد ما را خبر داد كه مىگفته است * هر گاه كسى از ايوب دربارهء چيزى مىپرسيد پس از آنكه پاسخش را مىداد از او مىخواست آن را بازگو كند ، اگر همانگونه كه گفته بود آن را بازگو مىكرد در موارد ديگر هم پاسخ مىداد و اگر مطلب را درهم مىآميخت پاسخ نمىداد . اسماعيل بن عبد الله بن زرارة جرمى از گفتهء ضمرة ، از ابن شوذب ما را خبر داد كه مىگفته است ، هر گاه از ايوب سختيانى چيزى را مىپرسيدند كه پاسخ درستى براى آن نداشت مىگفت از اهل علم بپرس . عارم بن فضل از حماد بن زيد ما را خبر داد كه مىگفته است * ايوب مىگفت چه كسى از اين گرفتارى به سلامت مىماند كه چون حديثى براى مردم نقل كند و ببيند ميان ايشان موقعيتى به دست مىآورد بر خود نبالد و بر دلش غرور و شيفتگى نيفتد . عارم بن فضل از حماد بن زيد ما را خبر داد كه مىگفته است * از ايوب دربارهء چيزى پرسيدند گفت در اين باره خبرى به من نرسيده است ، پرسنده گفت رأى خود را بگو ، گفت انديشه به آن نرسيده است . عارم بن فضل از حماد بن زيد ما را خبر داد كه مىگفته است * بر ايوب و ابن عون جز دربارهء حديث بيمى ندارم ، عارم مىگويد اين موضوع را براى يحيى بن سعيد گفتم ، گفت من هم بر سفيان ثورى جز دربارهء حديث بيمى ندارم . عارم بن فضل از حماد بن زيد ما را خبر داد كه مىگفته است * فقيهان برجسته ما ايوب و ابن عون و يونس هستند ، عارم مىگويد اين موضوع را به ابن داود گفتم ، او گفت سفيان ثورى مىگفت فقيهان برجستهء ما ابن ابى ليلى و ابن شبرمه‌اند . سليمان بن حرب از حماد بن زيد ما را خبر داد كه مىگفته است * در برابر قرائت و خواندن قرآن جرعهء آبى به ايوب نمىآشاماندى مگر اينكه او را بشناسى ، موهاى سرش پرپشت بود و فقط سالى يك بار آن را مىتراشيد ، گويد گاهى موى سر او چنان بلند مىشد كه آن را مىبافت و چنان مىشد كه گويى فرق باز مىكرد . « 1 » عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ما را خبر داد كه مىگفته است * ايوب موى سر خود را از اين سال تا سال بعد كوتاه نمىكرد .

--> ( 1 ) پيوند ميان دو بخش اين روايت بر بنده روشن نشد ، از راهنمايى سپاسگزار خواهم بود .